تاریخ هنر ایران

قسمت اول

ART OF PREISLAMIC IRAN

ART SELEUCTS و PARTIES

سلوکی ها

پس از پیروزی در Dario III در Gaugamela، در 331 a. C. الکساندر مقدونیه خود را "پادشاه بزرگ" اعلام کرد. سپس او گنجینه های ثروتمند از سویا را با او به ارمغان آورد و به تخت جمشید هدایت می کرد، جایی که وی در ماه چهارم ماه اقامت وی ​​به طور غریب ثروت و گنجینه های باشکوه را به دست آورد. حفاری های جدید پس از جنگ جهانی دوم در واقع اسناد و مدارکی را نشان می دهد که نشان می دهد قبل از آتش سوزی در این منطقه غارت گسترده صورت گرفته است. احتمالا غارت و آتش سوزی با موافقت اسکندر، شاید به عنوان تلافی برای معابد یونانی که توسط ایرانیان سوزانده شده بودند، یا شاید به این دلیل است که تخت جمشید می تواند مرجع مهمی برای هخامنشیان باقی مانده باشد.
پس از مرگ اسکندر، در میان افسرانش رقابت شدیدی رخ داد که باعث تقسیم سرزمین های اشغالی شد. ایران، بین النهرین، شمال سوریه و بخش بزرگی از آسیای صهیونیسم تحت کنترل سلوکوس قرار گرفتند که آرزوی متحد شدن یونان و ایران را داشتند. به دنبال نشانه هایی که الکساندر به ژنرال ها داده بود، سلوکوس با یک ایرانی پرنس ازدواج کرد که از او فرزندی به نام آنتیوخوس داشت. اینها، زمانی که ارضی های تحت کنترل پدرش را به ارث برده بود، سلول سلوکی را که تا 250 a پایدار بود، باقی می گذارد. سی. از این تاریخ به بعد، سلوکی ها تحت فشار ثابت برخی از مردم ایران، به ویژه از طرف حزب همسایه خود که از شمال خراسان به سر می برد، زندگی می کردند. از دست دادن، به علت شورش، ساتراپی بلخ که شامل بخش بزرگی از افغانستان و ترکستان و خراسان بود، مجبور شد که در محدوده مرکز مرزهای ایران عقب نشینی کند. نفوذ پارچهای به ایران پس از آن سلوکیها را به سوریه رساند که در آن آنها تا نیمه اول قرن اول میلادی همچنان نفوذ خود را از دست دادند C.
برخی از محققان نوشته اند که "ازدواج سوزا"، ازدواج اسکندر با دختر داریوش سوم و با دختر ممانونه، و همچنین ازدواج افسران او، از جمله سلوکس با دختر یزدگرد، دستور داده شد توسط الساندرو برای تشویق ادغام میان ایرانیان و یونانیان. با این حال، اسناد تاریخی نشان می دهد که این مورد نیست، زیرا پادشاهان سلوکی همیشه بر یونانی خود تأکید می کنند و نیاز به حفظ آن را در میان ایرانیان حفظ کرده اند و سلطه سیاسی و نظامی بر سر همه ی ایران را حفظ می کنند. این پروژه که هیچ هدف فرهنگی نداشت. علی رغم این، آنها چندین شهر را تاسیس کردند که پارسی ها و یونانیان در صلح زندگی می کردند و هنوز بسیاری از آنها باقی مانده است. با این حال، این همه تأثیر خاصی از هنر یونانی بر روی ایران داشت و پذیرش در هنر یونانی تأثیرات شرقی شرقی، که در سرتاسر آسیای صغیر قرض گرفته شد. خود افلاطون، که فلسفه او بعدها توسط فیلسوفان مسلمان مطرح شد، تحت تاثیر اصول مزدایی قرار گرفت.
سلوکی ها که از بی ثباتی پایه سیاسی خود در ایران آگاه بودند، تلاش کردند قدرت خود را با ایجاد یک سازمان جدید برای ساختار اداری که از هخامنشی به ارث برده بودند، تثبیت کند و ایجاد یک شبکه دفاع که شامل استفاده از قلعه های پراکنده در جاده های اصلی ارتباطات امپراتوری هخامنشی. سرزمین های اطراف این قلعه ها به یونانیان اختصاص یافت و آنها نیز مرکز جدید شبکه ی خدمات پستی بودند. در نتیجه، این شهرهایی که نامهای یونانی داشتند و عمدتا یونانی ها ساکن بودند، به شهرهای یونان تبدیل شدند و سلوکی ها تلاش کردند که معابد خود را در آنها نصب کنند و سنت های مذهبی یونان را معرفی کنند.
احتمال دارد که یکی از این شهرهای یونان در نزدیکی فاسا، در فارس قرار داشته باشد، به عنوان قطعات سنگ حک شده و سرامیک یونانی در منطقه یافت شد. شهر دیگر در منطقه کانگور، بین همدان و کرمانشاه واقع شده است. در این منطقه یک معبد اشکانی باقی ماند، که بر اساس ایزیدور کاراکس به آرتمیس-آناهیتا اختصاص یافت؛ شهر در واقع تبدیل به یک شهر پارتی بعد شد. ممکن است که یک شهر دیگر در نزدیکی خوخچه در نزدیکی دلیجان (در نیمه راه قم و اصفهان) ایستاده باشد، جایی که دو ستون سلوکی هنوز ایستاده اند. شهر چهارم در قرون وسطی (در نهاوند امروز)، و Laodicea نامگذاری شد. احتمالا بقایای شهرهای سلوکید به دلیل این واقعیت است که کشاورزان از زمان استفاده از سنگ برای فعالیت هایشان ناپدید شده اند. با این حال، هرزفلد به یک ساختمان سنگی بزرگ که در کانگوره واقع شده است، به سلوکید نشان می دهد، زیرا روش ساخت آن متفاوت از ساختمان های خاص است. علاوه بر این، آثار معماری پراکنده Selucids و قطعاتی از مجسمه های برنزی بزرگ و تحمیل وجود دارد. این قطعات، همراه با دیگر آثار کوچک فلزی از دوران سلطنتی هلنیستی و مجسمه های خدایان یونان، نشان می دهد که چطور فلزکاری گسترده در این دوران بود. تعدادی مهر و موم رسمی پادشاهی و قرص نیز وجود دارد. به طور خلاصه، قطعه ها عبارتند از: تصاویر، نیمه بیت ها یا پرچم ها با سرایان خدایان یا قهرمانان یونان، تصاویر فرماندهان سلوکی، حجاب و آثار نمادین-آیینی مانند سه پایه آپولو یا نماد لنگر، معمولی از سلوکی ها نماد سلوکوس گاهی اوقات، صحنه هایی از مراسم مذهبی یا زندگی روزمره یا تصاویر حیوانات یونانی یا مصنوعات وجود دارد.
در طراحی اشکال، همیشه بین سبک سلطنتی هلنیستی و سنت نزدیک شرق باستان تفاوت وجود ندارد. سنت همسایه شرقی در نمایندگی Capricorn روشن است. این سبک از زمان بابلی ها کمی تغییر کرده است و از طریق هخامنشیان به سلوکی ها رسید. روستوئف معتقد است که این گوزن ها و گاهی اوقات حتی سرطان ها نمادهای معمولی البرز هستند و ظاهر آنها در مهر و موم، نشان از اهمیت بابلی ها برای دانش نجومی و نجومی است. گرچه منشاء این نشانه ها بسیار قدیمی است، هنوز هم ممکن است که آنها در معانی هذیانی در دوران هلنیستی به کار گرفته شوند. در بابل، توهم، سحر و جادو، طلسم و نبوت گسترده بود، و این امکان وجود دارد که حکمت اخلاق نیز در این مناطق استفاده شود. شاید به دلیل اهمیت آن، این دانش برای پادشاه و دادگاه محفوظ بود. از آنجا که هلن ها متقاعد شدند که تنها علم قادر به ایجاد دلایل آنچه بر روی زمین اتفاق می افتد، اختربینی بود، یکی از دلایل همجواری عناصر در نزدیکی شرقی و هلنیستی بود.

 

 احزاب
معماری و برنامه ریزی شهری

همانطور که قبلا گفتیم، پارتها به عنوان یک قبیله عشایری در شمال خراسان ساکن بودند که از زمان نام هخامنشیان به این نام شناخته شده بودند. از ديدگاه ديني، آنها مزديان، شايد حتي زرتشتيان بودند، با توجه به اينکه اسطوره شناسی ايران زرتشت را به طور عمده از شمال خراسان و منطقه بلخ می خواهد. بعضی از مردم بر این باورند که پارتها از ساکا فرود می آیند، اما زبان آنها متعلق به گروه Avestic و فارسی باستانی، مبانی ایرانی خود را ثابت می کند. قلمرو پارتها به عنوان پرنیا شناخته شد و یکی از ساتراپی های هخامنشی بود.
در 250 BC، به رهبری Condottiere که Strabone یونانی به نام Arsace، Parthians شروع به فشار بعد از قیام بلخ (یکی از پادشاهی های خراسان شمال) در برابر موفقیت سلوویدها، فشار آنها را به جلو به داخل فلات ایرانی و سپس حتی بیشتر به بابل؛ بنابراین ایران به دست ارسطو I فرو میرود، گرچه تنها در دوره Mythridates I بود که کل پادشاهی تحت سلطه Arsacids قرار داشت. فرقه مزدا، سخاوتمندانه و شیوه صحیح انجام شده توسط ارشاد، آنها را به پذیرش ایرانی ها و حکومت بر کشور برای بیش از پنج قرن می رساند. پس از از بین بردن سلولیت ها، احزاب ساختار بوروکراتیک را با تضعیف نهادهای سازمانی قبلی، و همچنین ایده های مذهبی خود را تحمیل نکردند. حاکمان ارشاد خود را "سکه یونان" نامیدند. یکی از آنها شگفت زده می شود که آیا آنها در واقع دوست یونانی بودند یا سعی داشتند یک اتحاد سیاسی برای جلوگیری از یک درگیری نظامی با آنها که هنوز ارتش بودند نشان دادند. از نقطه نظر تاریخی، حقیقت هنوز مبهم است. مسلم است که Mithridates من یهودیان را به سوریه مجبور کردم. تحت اقلیتهای مذهبی آرشچی، از آزادی کامل برخوردار شد، که توانست براساس آداب و رسوم، آداب و رسوم و قوانین خود زندگی کند.
درست یا نادرست، تعریف "دوستان یونانیان" باعث احساس تبعیض در پارسها شد و آنها خود را به Arsacids خصمانه نشان دادند تا یک رهبر قدرتمند متعلق به نسل نابالغ، که قدرت قدرت خود را سرنگون ساخت سلسله. در حقیقت، در دوران سلطنت Artabano V، اردشیر ساسانی من بعد از پنج قرن، دولت آرشیتد، و سربازان شکست خورده به سرعت به سمت خراسان بازسازی شد. احتمالا علت توجه کم توجهی که مورخان فارسی و همچنین فردوسی به آرشیوها و ناپدید شدن حافظه آنها در دوران ساسانی داشت، دقیقا این «دوستی نسبت به یونانیان» بود. علی رغم این نباید فراموش شود که احزاب سعی دارند تا آنجا که می توانند به توسعه تجارت و امنیت جاده های کشور کمک کنند، خود را متعهد به ساخت مسیرهای کاروان و شهرها نیز می کنند: به عنوان مثال، شهر هاترا که توسط ساسانی شاپور من و شهر دورا (250 BC). آنها همچنین به یک خروجی دریای مدیترانه رسیدند، به همین دلیل از بازماندگان ارتش یونان که توسط سلوکی ها به ارتش خود پیروز شدند، استقبال کردند. یک پدیده دوره آرشید، ظهور یک فرقه جدید از خورشید است که یکی از دستورات آرایان باستان است که در این زمان به لطف ظهور شکل میترا، با توجه به همان زایی که Zarathustra، نفوذ به اروپا گسترش یافت، به طوری که در قرن سوم میلادی C. Mithraism نزدیک به تبدیل شدن به دین رسمی امپراتوری روم بود. نفوذ این فرقه در اروپا به گونه ای بود که منجر به گسترش مسیحیت شد و در واقع پس از پذیرش آن در امپراتوری روم به عنوان یک مذهب رسمی، بسیاری از عناصر متیراسم بخشی از ایمان مسیحی شد. به عنوان مثال، جشنواره کریسمس دقیقا در تاریخ کریسمس میترا برای اولین بار در انقلاب زمستانی جشن گرفت. تاثیر ماترییزم در اروپا چنین بود که رانن می گوید: "اگر مسیحیت به خاطر برخی بیماری های جدی در حالی که خود را تأیید می کرد، امروز جهان را تحت الشعاع قرار می دهد".
گرچه حکومت آنها مدت زیادی طول کشید و با فعالیت شدید تجاری و سیاسی مشخص شد، شهادت های هنری که توسط Arsacidi به ما ارجاع داده می شود، کاملا باقی نمی ماند. یکی از دلایل آن احتمالا در رویکرد خصمانه به سوی آنها، به سبب دلایل ناسیونالیستی توسط ساسانیان، و شاید به خصوص ویژگی های ایران در مورد گذشته بیش از پیش نادیده گرفته می شود. در هر صورت، تا آنجا که به معماری مربوط می شود، تنها ویرانه های برخی از ساختمان ها باقی می مانند، قدیمی ترین آنها از سبک هلنیستی است، در حالی که اخیرا دارای سبک پارتیتی خراسان است. این تنها در دوره ساسانی است، اما تأثیرات هلنیستی به طور کامل از بین می رود، و در نتیجه صد در صد هنر ایرانی را خاموش می کند.
یکی از شواهد که توسط باستان شناسان به ارمغان آورده است شامل خرابه های Assur، شهر ساخته شده توسط Arsacids در قرن اول میلادی، در سرزمین های امروز عراق است. در نزدیکی هاترا، حدود پنجاه کیلومتر از شهر آشور، خرابه های ساختمان های آشوری است که دارای تنوع های سبک خاص است. شهر Assur در دوره Arsacid نابود شد و بازسازی شد دو بار، اولین توسط تراجان و دوم توسط Septimius Severus، در زمان امپراتوری بین النهرین. از تجزیه و تحلیل بقایای، به نظر می رسد که ساختمان های هاترا پس از ترقیج تراژان، در مکاتبه با بازسازی دوم Assur؛ در هر صورت، کاخ های آرشیو دو شهر متفاوت هستند.
قدیمی ترین ساختمان های آشوری با آجر خام ساخته شد و استفاده از آجر ها در هزاره چهارم آغاز شد و از سومین مرحله از بین النهرین گسترش یافت. در ایران استفاده از آجرهای خام برای ساختن خانه ها و کاخ ها حتی در دوره های هخامنشی، ارشاد و ساسانی همچنان تا دوره اسلامی ادامه داشت. بعضی از کاخ های هخامنشی در واقع از آجرهای خاکی ساخته شده اند؛ حتی امروز بر روی زمین ساختن سودمند است. بزرگترین سالن ساختمان اصلی در Assur سقف آجری پوشیده شده و سقف با غرفه؛ یکی از این اتاقها، از طرف دیگر، در طول طول دو آرک استوار بر پایه مستطیل شکل، با پرتوهای عرضی، به سه بخش تقسیم می شود. این نوع ساخت و ساز، ساده و منطقی، در بسیاری از کشورها مورد استفاده قرار گرفته است، و هیچ کس هیچگاه تحقیق نمی کند. بعضی از ساختمان ها دارای آرک هایی هستند که از غرفه ها پشتیبانی می کنند، یک نوع ساخت و ساز است که می تواند در Assur، Ctesiphon، Taq Kasri، Baghdad، Khan Arsema یا سایر سایت های ایرانی مانند Abarqu در استان یزد در تربت پیدا شود و جم در مکان های دیگر و حتی در خارج از ایران: در فرانسه در کلیسای سنت فیلیبرت د تورنوس، در Farges، در خیابان Fontenay و در جاهای دیگر. در شکل های دیگر، قوس ها از سقف های الوار یا سقف های مسطح در سوریه، اردن و ایران به ایوان کرخه پشتیبانی می کنند.
در هاترا، قوس ها از سنگ ساخته شده اند و دارای مفاصل شعاعی هستند. همچنین در Assur، هر کجا که سقف شمع وجود دارد، این سنگ سه طرفه مورد استفاده قرار می گیرد، همانطور که در مورد سقف راهروهای ساختمان. این تکنیک باستانی در شرق و در همه جا معمول بود و چوب ساختمانی قابل کشف نبود و یا کمیاب بود، همانطور که در مورد انبارهای رامسس در مصر و یا در مقبره های بابلی یا در مجرای قنات ایرانی، که همان تکنیک هنوز استفاده می شود.
معماری Arsacid انواع مختلفی از اشکال و نوع ساخت و ساز ندارد و ساختمان های آن بسیار رایج هستند. به نظر می رسد که آنها فقط یک نوع سقف شمع را می شناختند و به ساختمان هایشان که از iwan استفاده می کردند، قدردانی می کردند و از پیشینیانشان قرض می گرفتند. منشاء یوان شناخته شده نیست، اما روشن است که این یک عنصر معماری ایرانی است که از مناطق شرقی گسترش یافته است و سپس پس از اسلامگرایی ایران به تمام کشورهای اسلامی گسترش یافت . این غرفه های زیاد و فراوان که در نمای ساختمان ها دیده می شود، عنصر تزئینی دادگاه ساسانی و سپس در دوره اسلامی از مدرسه ها، مساجد، کاروانسراها و کاخ ها بود. این آیین های بزرگ تزئینی دوره ارسا سید به غرب یا شرق ساخته نشده است؛ زیرا قدیمی ترین آنها کاخ اردشیر در شهر فیروزآباد است؛ این حداقل دو قرن قبل از کاخ Assur و در فرضیه است که معماری قصر فیروزآباد در واقع آرام است.
شکل ابتدایی کاخ هاترا در ابتدا با حضور دو ایوان دو طبقه بزرگ، با دو آرک کوچک در دو طرف تقسیم شده بود؛ پس از آن دو دیگر از iwans بزرگ اضافه شدند، به طوری که ساختمان با نمای چهارگانه با چهار iwans داده شد. پشت اولین iwan و مجاور آن یک سالن مستطیلی با سقف بشکه بود. این مدل اولیه ساختمان به طور قابل ملاحظه ای گسترش پیدا می کند، شکل آن را به صورت مخروطی که توسط یک گنبد متوقف شده است، با یک iwan بزرگ به عنوان یک ورودی عمل می کند. در هاترا، دیگر ساختمان های کوچکتر و خانه های خصوصی کمتر وجود دارد. یکی از آنها توسط یک iwan بزرگ در جلو و اتاق هایی که در سه طرف آن باز می شود تشکیل شده است. در ساختمان دیگری، اتاق ها در دو طرف آنها مرتب شده اند؛ یک ساختمان دیگر دارای سه iwans در کنار یکدیگر، با اتاق پشت هر یک. ساختمان چهارم توسط سه iwans در یک ردیف تشکیل شده است، که در جلو آن، میله های کماندار وجود دارد. با این حال، یک ساختمان دیگر، iwan را به یک اتاق در یک طرف و یک قالب هیپوسیلی از سبک یونانی در مقابل ارائه می دهد.
کاخ آرشیو آصور نمونه ای از ترکیب با ایوان است که در دوره اسلامی بسیار گسترده و جالب با نام شبستان مورببائه شلک می شود: چهار ایوان که در اطراف حیاط چهار گوشه ای باز می شود که تبدیل به شایع ترین شکل مساجد، مدارس دینی و کاروانسراهای. بدون شک این سبک معماری، اگرچه در معماری آسوری و آرشیو نیز موجود است، بومی شرق ایران است. ابتدا قصر غزنوی و سپس سلجوقی بر اساس این مدل ساخته شد و در اوج دوران سلجوقی است که این سبک با مرزهای ایران روبرو است و در مصر و از جاهای دیگر گسترش یافته است. بنابراین، ایوان در بین النهرین از خراسان در دوره آرشیو و سپس در دوره اسلامی، ورود یوان از شبستان، مقبره ها، قصرها (به عنوان مثال فیروزآباد)، مدرسه عالی نضیه، که دارای یک سبک خاص و فوق العاده ای، آنها نقش برجسته ای را در معماری ایرانی بازی می کنند.
دیوارهای کاخ هاترا به صورت سنگی پوشیده شده بود یا به طور حرفه ای گچ می شد و سپس با ستون ها یا نیم ستون ها با چهار نما، تزئین شده با تصاویر گیاهی و سایر اشکال تزئین شد. ما هیچ چیز در مورد دکوراسیون داخلی نمی دانیم؛ با این حال، Filostrato، که در زمان هاترا زندگی می کرد، می نویسد: "یک اتاق با مجموعه ای از سقف با آبی لاپلاس لازولی وجود دارد که همراه با طلا باعث تأثیر یک آسمان پرشکوه درخشان می شود. پادشاه نشسته است وقتی که باید قضاوت کند ". از یک اتاق دیگر او می نویسد: "تصاویر از ستارگان، خورشید و پادشاه درخشان از یک آسمان کریستال". این نشان می دهد که کاخ های آرشید کاملا شرقی و ایرانی بودند، حتی اگر نمادهای آنها تحت تأثیر یونان بود.
ساختمان های مذهبی دوران ارساشی یا به طور کامل ایرانیان - مانند بدر نشانه، شیز و میانه نفت - یا تقلید از یونانی ها - مانند خرچه، کانگور و نهاوند، احتمال دارد ساختمان های مذهبی ترکیبی نیز وجود داشته باشد، که عناصر دو سبک را ادغام کرده است، گرچه هیچ چیز هنوز ثابت نشده است که این فرضیه را تایید کند. مقایسه بین سطوح و تصاویر قصر ارشاد و کاخ های هخامنشی روشن می سازد که پایه های نخستین همانند هخامنشیان است که با تغییرات قابل توجهی تغییر یافته و از لحاظ عقلانیت استفاده ساده تر شده است. روشن نیست که آیا این نشانه ای از فروپاشی هنر آرشیو است یا اینکه آیا این یک عملیات داوطلبانه بود. ما می دانیم که مجسمه سازان ایرانی در دوره آرشیتد کاهش یافته اند، مجسمه سازان از دست دادن تسلط و مهارت گذشته، اما این بدان معنا نیست که هنر ایران روح خود را از دست داد. هنر هخامنشی بیان یک قدرت مطلق امپریالیستی بود و ممکن است معماری مشابه با توجه به نیازهای دوره تغییر کند، اما ممکن است که تقلید چنین نشانه ی عمیقی را بر روح ایرانیان بگذارد. همانطور که می بینیم، یک جامعه واقعی بین هنر ایرانی و یونانی هرگز وجود نداشت. کاهش هنر آرشیو، که در تقلید از یونانی تولید می شود، به زودی منجر به گل یک هنر صرفا ایرانی شد.
لازم به ذکر است که بعضی از سایت ها در غرب و جنوب غربی کشور مورد مطالعه قرار گرفته اند. اولین بدر نشانه است که در سرزمین های نفتی غربی به جنوب غربی، چند کیلومتری شمال معبد آتشکده مسجد سلیمان و شبیه آن، واقع شده است. تاریخ ساختمان را می توان در اطراف دوره آرشیو قرار داد. ساختار دو معبد کمی متفاوت است، اما هر دوی آنها یک هدف مورد استفاده دارند. معبد مسجد سلیمان در پایه غارهائی است که بر آن غالب است، زیرا در این منطقه گازهای طبیعی وجود دارد که از زمین خارج می شوند. بر خلاف مسجد سلیمان، بدر نشانه در یک نقطه ی برجسته قرار دارد و از بعضی از موادی که دارای سطوح مختلف هستند تشکیل شده است. بالاترین پلت فرم 100 متر طول و عرض 70 است، محدود به دیواره های جامد است. ساختار دو ساختمان یکسان است و با سنگ های برش های مختلف اندازه گیری شده است، به صورت تصادفی مرتب شده و بدون استفاده از ملات، روی یکدیگر قرار می گیرند. در بالای این پلت فرم، همانطور که در مسجد سلیمان، پایه چهار گوشه ای با طول های طولانی 20 متر وجود دارد. در مسجد سلیمان، بقایای سازه ای که بر روی این پایه ایستاده بود را می بینید و سپس آن را محو می کنید، در حالی که در بدر نشانه، خرابه های یک ساختمان چهار ضلعی کوچک با استفاده از سنگ سفید ساخته شده است. دو راه پله بزرگ، یکی از آنها به سمت غرب است، به ترتیب 17 و 12 متر به قسمت بالای قسمت پایه متصل می شوند. هیچ یک از دو راه پله در کنار پلت فرم بزرگ مرتب نشده است. ساختمان بدر احتمالا به زمان Mithridates I (170-138 BC) می رسد و دقیقا در دوران آرشیو استفاده می شود، در حالی که معبد مسجد سلیمان تا زمان ساسانیان مورد استفاده قرار می گیرد.
اخیرا یکی دیگر از سایت های بزرگ کشف شد، 40 کیلومتر در شمال شرق مسجد سلیمان. این ساختمان در یک تپه قرار دارد که تحت تأثیر کوه Bilaveh قرار دارد. به نوبه خود، این ساختمان غرق در آبشار است که منجر به حومه شهر شامی می شود. این ساختمان شامل یک پلت فرم مستطیلی است که توسط یک پله گسترده ساخته شده است. در پلت فرم، پایه چهار ردیفی است که در تمام جهات به بدر نشانهه شبیه است. یکی دیگر از ساختمان های برجسته ای که در آذربایجان از Takht Soleyman استفاده می شود، مانند مسجد سلیمان، در نقطه ای است که دارای رمز و راز است. تخت سلیمان آتشکده (ateshkadeh) در متون پهلوی به نام "معبد آتش Gonjak" و جغرافیدانان اسلامی اوایل از زمان، "شیر" است. گفته شده است که در کنار این معبد، در دوره آرشید، دریاچه جادویی ظهور کرد که هیچ کس قادر به شناخت عمق آن نبود. یعقوت ادعا کرد که آب هفت رودخانه به طور پیوسته از دریاچه سیراب شده است و بسیاری از کارخانجات را نیز از بین می برد. در معبد که اهمیت زیادی در دوره ساسانی به دست آمد، آتشکده مشهور آذرشهر نگهداری شد. محال الله می نویسد که آتش سوزی معبد از سال 700 سوخته است؛ در سال 620 د C.، توسط هراکلیوس، امپراتور روم شرقی تخریب شد.
مسجد سلیمان در جایی که فیلتر گاز طبیعی از آن عبور می کند افزایش می یابد؛ در دوره Arsacid، یک پلت فرم 120 برای 150 متر ساخته شده است، در یک طرف کوه قرار دارد و از طرف دیگر به زمین به وسیله یک راهرو وسیع از 5 به 6 متر متصل می شود. در طرف مقابل از پلت فرم، یک پایه بلند در کنار متر 30 ایستاده در همان موقعیت به عنوان ساختمان چهار گوشه Badr Neshandeh.

 

 زوال و سایر هنرها

از آنجایی که عادت ضرب و شتم پول گسترش یافته است، متخصصان، به ویژه در ایران، همیشه نشانه ها را بعنوان یک هنر جزئی طبقه بندی کرده اند. تا آنجا که به ناسازیکاری آرشیتیم مربوط می شود، باید گفت که سکه های اول، تقلید از آثار یونانی بوده است، جوایز با کتیبه های شخصیت های یونانی. فقط در زمان سلطنت فرات II بود که هر دو فرم و نوع نوشتن شروع به تغییر و تبدیل شدن به کاملا آرام کردند. الفبای یونانی به جای یک سمی است. در میان سلسله آرشید، زبان پهلوی به زبان رسمی ایران تبدیل شد. این یک گویش ایرانی است که از زبان اوستایی گرفته شده است و ظاهر آن با رها کردن الفبای آرامی که در سکه مورد استفاده قرار می گیرد، همخوانی دارد. در طول این دوره، سکه های Arsacid تمام ویژگی های Hellenizing که هنوز حفظ شده بودند را از دست داد و شروع به نقاشی نمود. در این دوره، تعداد بسیار کمی از سکه های طلا فروخته شده و از این تعداد بیش از دو یا سه نفر وارد نشده است. در انتهای دوره Arsacid، نقاشی روی سکه بسیار ساده و تقریبا تلطیف شد و تبدیل به مجموعه ای از نقاط و خطوط شد که قابل تمایز بود. و به همین دلیل است که بعدا، در دوره ساسانی، تصویر امداد دوباره ظاهر می شود.
قدیمیترین سکه Arsacid به Myithridates I نسبت داده شده است و تصویری از یک سر بیودار، آلت و بینی شجاعانه، ابرو و چشم های بزرگتر از حد معمول، لب های منحنی و چانه قوی وجود دارد. در سر ما یک سر و صدای نرم و چرمی را می بینیم، با نوک خم به جلو و دو قطار به سمت سقوط بر روی شانه، یک جلو و یک پشت. کلاه فرنگی شبیه ساکا است، که در تصاویر هخامنشی به تصویر کشیده شده است، و همچنین شباهت هایی به Medes دارد. در طرف دیگر سکه، به شکل بسیار متنوع تر نشان داده شده است، یک مرد نشسته، لباس پوشیدن به مدا و شیطان؛ در هر دو طرف مردی که در کاراکترهای یونانی نوشته شده است. احتمالا این تصویری از آراس من، بنیانگذار سلسله و شخصیت نمادین برای آرشیدید است.
سکه های Mithridates من نقاشی های بسیار واقع گرایانه را ارائه می دهم. طبیعی گرایی Arsacid موجب تغییر در همان مسیر نیز در سکه یونانی-سلوکید شد، اما هرچند به طبیعت گرایی بیشتر متکی بود. اکثر سکه های Arsacid که به ما می آیند متعلق به زمان Mithridates II (124-88 BC BC) است که حاکم بزرگ است که امپراتوری را به اوج خود آورده است. سکه ها میتریدات را در مشخصات نشان می دهند، با ریش بلند و کلاه طولانی با ردیف مروارید و سنگ های قیمتی تزئین شده اند، که بر روی کلاه مانند ستاره گذاشته شده اند. با این حال، بیش از ستارگان، آبیاری، عنصری هنری از هنر هخامنشی است. از این لحظه این کلاه مشخصه Arsacids خواهد بود و در سکه هایی که توسط اکثر حاکمان سلسله مورد ضرب و شتم قرار گرفته و توسط فرمانداران محلی و ساتراپ ها نیز مورد استفاده قرار می گیرد و همچنین بر روی سکه نشان داده می شود. در طرف دیگر سکه، بیشتر یا کمتر همان تصویر نمادین از ارسا وجود دارد که در چهار طرف این جمله آمده است: "من، آرزس، پادشاه پادشاهان، صالح، خیرخواه و دوست یونان". بعد از این دوره، طراحی سکه ها به تدریج ساده تر شد. با این حال، برخی از این سکه ها از الگوی زیبایی شناسی خاص الهام گرفته شده و به تکامل خود ادامه می دهند، مانند یک سکه از زمان فرت II، که در آن پادشاه به تخت نشسته با عقاب در دستش تصویر می شود و صورتش به سمت چپ تبدیل می شود ، در حالی که برگزار کننده سلطنتی با دست دیگر. در پشت حاکم، یک زن در لباس های یونانی وجود دارد، ایستاده است، که توسط اسپیتر خود را طولانی و تاج در یک الهه یک شهر یونان شناسایی شده است، در حالی که قرار دادن یک گل سرخ در سر دولت. در سکه های دیگر فارت و دیگر پادشاهان و فرمانداران آرشیو، صحنه های حوادث مهم این دوره نمایان می شود. سکه های دیگر، این بار از دوران فارت III، چهرۀ حاکمیت را به طور فصلی نشان می دهند. در این موارد، اینها تحولات طراحی بینی است که اگر چه در سکه های پادشاهان دیگر وجود نداشته باشد، در حوضه ها و مجسمه ها یافت می شود.
تاج و کلاه پادشاهان ارشاد در طول زمان نسبتا همگن هستند. به طور معمول این یک headdress نرم با روبان در اطراف سر است، که معمولا شامل چهار نوار نازک است، با یک دم که پشت سر حلقه ای می افتد یا افتادن بر روی شانه. در بعضی از سکه ها، همانند یکی از Cosroe، Arsacide (109-129)، دم عقب کلاه، یک نوار است که به سمت بالا قرار دارد. تصویر از تمام سکه های Arsacid که در آن موضوع در پروفایل است به سمت چپ تبدیل شده، به جز موارد بعدی Mithridates I، چهره خود را به سمت چپ است. در سه سکه، Artabano III (10-40)، Mitridate III (57-55 aC) و Vologese IV (147-191) در مقابل نمایش داده می شوند. در آنها، به ویژه در Vologese، مو به یک جرم فر در هر دو طرف صورت می افتد. این مدل مویی است که توسط ساسانیان ها، که موهایشان از دو طرف به شانه ها می افتد، به سر می برند. در پشت تمام سکه های Arsacid تصویر Arsace I در عمل برکت آتش و یا قضاوت، در مرکز یک جعبه، در طرف آن نام و افسانه سکه وجود دارد. استثنائی دیگر، سکه Partamasparte (III قرن قبل از میلاد) است، نشان داده شده با یک چهره پوشیده شده با یک کلاه احساس، با دو لبه است که پایین پوشش گوش و در پشت تصویر حکاکی یک معبد که در سمت چپ آن Arsace ایستاده با قوس است، و در بالای آن دیسک بالدار زیر یک ستاره قرار گرفته است. دیسک بالدار به احتمال زیاد یک عنصر به ارث رسیده از هخامنشیان است.
همچنین از این دوره، به ما در یکی از آنها آمده دو مهر و موم خوب همان تصویر از پشت سکه (معبد و ارشک) است، در حالی که دیگر نشان می دهد که صحنه از دو نفر مبارزه ، یکی از آنها توسط یک سگ همراه است. تصویر سکه ذکر شده در بالا (که شاید احتمالا Mithridates I یا یکی از ساتراپ هایش را نشان می دهد) به راستی رو به رو است. در اطراف تصاویر سکه محیط معمولا بسیار ساده است؛ برخی از سکه ها با ردیف مروارید، به طور کامل (از Cosroe) و یا تا حدی.
همچنین لازم به صحبت در مورد نقاشی، مجسمه سازی، هنر مینیاتور و هنرهای معاصر است. به نظر می رسد یکی از هنرهای مهم دوران ارساچ نقاشی بود؛ با این حال، با توجه به گذشت زمان و شاید همچنین عدم علاقه ای که ساسانیان با توجه به حفظ بقای آن نشان داد، نقاشی های تزئینی آن دوره باقی مانده بود. اگر کسی موافق است که نقاشی های کوه خواجه را در سیستان به عنوان آرشاویدی تشخیص دهد و اگر مطالعه هرتسفلد از این نقاشی ها را در نظر بگیرد، به وضوح دیده می شود که در آنها یک شیوه یونانی-رومی نادیده گرفته می شود ، متناقض است ترتیب ترکیب، سبک در نمای چشمی، از جلو دیده می شود، و رنگ های نسبتا روشن هر دو نشان می دهد میراث شرقی و ویژگی های Arsacid. این صفات نیز توسط نقاشی های Doura اروپا، در منطقه فرات عالی به اشتراک گذاشته شده است. به طور خاص، دو نقاشی نشان دهنده یک شکارچی و یک مرد روی یک اسب و شکار با حیواناتی مانند شیرها، گوزن ها، گوزل ها است. چهره و لگن شوالیه در قسمت جلویی نشان داده شده است. این بازگشت به رسمی نزدیک شرقی است، به ویژه بین النهرین، که تمایل به بازگرداندن عمق نقاشی است. در این نقاشی، عمق توسط حرکات حیوانات در خطوط مورب ارائه شده است. این احتمالا مدل نقاشی های شکار ساسانی بود. یک سنت است که با از بین بردن واقع گرایی عبور از لایه های سنگین زمان و به شکل پرتره به دوره اسلامی می آید. گفته شده است که در این دوره، یک کتاب تصویری از اشعار سلیقه ای برای کودکان (احتمالا کودکان دادگاه) تحت عنوان "درخت Asurik" تولید شده است، اما از آن بابت هیچ چیز دیگری باقی مانده است.
نقاشی های کوه خواجه، از نظر رنگ و ترکیب فضاهای مثبت و منفی بسیار جالب است. در آنها تغییرات قابل ملاحظه ای در هنر گرین و رومی و حرکت مثبتی نسبت به ایران ایجاد می کنیم. نقاشی به نام «سه خدایان» از لحاظ محتوای مذهبی و هنری، تجربه جدیدی در هنر آرشیو است، از آنجا که برای اولین بار ما موضوعات مختلفی را در یک کار دسته بندی می کنیم و تلاش می کنیم با فشرده سازی چهره ها در پشت دیگر، بدون داشتن دانش واقعی از دیدگاه، عمق را به فضا بسپارید. در یکی دیگر از نقاشی هایی که شاه و ملکه را نشان می دهد، تلاشی ساخته شده است تا بدن ملکه یک جنبش خاص را به نمایش بگذارد و فیض زنانه را به طور کامل نشان دهد. در تصویر چهره پادشاه در تصویر نمایان می شود، بدن جلوی آن است که نشان دهنده بازگشت به سنت شرق و ایران است. یکی دیگر از ویژگی های نقاشی، در عین حال ایرانی و با تاثیرات گرین و روم، نمایندگی «زن» است. در دوران هخامنشی، زن هرگز ظاهر نشد، در حالی که می توانست در سکه های هلنیست سلوکی یافت شود. ظهور زنان در دوره های آرشیو و سپس ساسانی، نتیجه تأثیرات هنری غرب است. رنگ های مورد استفاده قرمز، آبی، سفید، بنفش و نوعی چهره سیاه در اطراف برخی از عناصر ترکیب است، که در طراحی سر فرد خاص بسیار مشهود است. کارشناسان غربی، که تا قرن 9 میلادی به رئالیسم یونانی-رومی عادت کرده اند و سپس به گوته و رنسانس، تا قرن نهم، تکامل هنر ایران را از واقعیت به هنر اصیل و بیش از حد واقعی به عنوان ناتوانی آرشیو و Sasanidae برای نشان دادن واقعیت، جایی که این تکامل در مسیرهای بسیار پیچیده تر و دشوارتر از واقعگرایی قرار می گیرد: دادن عمق با استفاده از خطوط و رنگ های کامل، از افزودن سایه و حجم، سخت تر است. شرق شناسان تاکید بر عدم توانایی هنرمندان ایرانی برای ایجاد حرکت با استفاده از حجم و عمق در نقاشی و حتی در حوزه بازرگانی، تأکید می کنند که در اواخر قرن بیستم تنها این توانایی را در اختیار داشتند که در عوض این تغییرات در اطراف 2000 اتفاق افتاد سال قبل
در هنر اروپایی، در سرزمین های فرات، هنر پارتی با قدرت بیشتری نسبت به کوه خواجه ظاهر شد. در معبد که به افتخار خدایان پالمیرا ساخته شده است، نقاشی های مذهبی با ویژگی های مربوط به ایران بیشتر از آنچه در کوه خواجه یافت می شود وجود دارد. در یکی از این موارد، که به عنوان "آیین خانواده خانواده Kunun" شناخته می شود، دو کشیش دیده می شود، یکی از آنها آتش سوزی را می سوزاند، در حالی که دیگری در کنار یک شخصیت سوم منتظر بیرون آمدن است، که به معبد منتهی می شود. تصاویر در جلوی هندوانه شبیه به لباس های هخامنشی هستند. رنگ های مورد استفاده قرمز، آبی، سفید و قهوه ای هستند، در حالی که تمام عناصر ترکیب با خطوط دقیق و منظم سیاه مشخص شده اند. این سنت در دوره اسلامی دوباره ظهور خواهد کرد. تلاش برای دادن حجم به یک طرح مسطح با استفاده از طرح کلی از ناتوانی در ارائه طرح های واقع گرایانه به عنوان منتقدان غربی پیشنهاد نمی شود، بلکه یک ویژگی ملی ملی است که حتی قبل از هخامنشیان در لورستان می تواند پیش بینی شود.
در یک نقاشی از دوره آرشیکد که در دیوار Assur باقی مانده است، از خطوط استفاده شده است که به وضوح نشان می دهد که هنرمندان ایرانی با توجه به معیارهای هنری هنری دقیق نقاشی می کنند. در طراحی، هنرمند شناسایی اولین محور عمودی، که دارای اهمیت زیادی در آثار مذهبی، و سپس انجام ترکیب متعادل از عناصر بر اساس محور در غیر آینه به دو قسمت آن است. برای ایجاد تعادل بین هنر و جنبش، هنرمند یک خط موازی را به دست کشیش ترسیم می کند و حس حرکت را ترسیم می کند، و از طرف دیگر، خط دیگری را به طرف مقابل می کشد. این گردنبند، کمربند و نوار در اطراف لباس قدیسین تکرار که در خدمت به ریتم و هماهنگی هستند، و در گروه شلوار، جنبش تکمیل ترکیب از بین بردن یکنواختی.
در تصاویر معبد میتراس در داور اروپایی، صفات معمول ایرانی در تقریبا تمام نقاشی های مربوط به صحنه های شکار حضور دارند: شوالیه با چهره در جلوی و بدن در مشخصات؛ لباس دوزی شکارچی، پرتره نیمه بلند بالای شلوارها که به شدت سقوط می کند. سوارکار با پای خود به سمت زمین اشاره کرد، مهار اسب با آویزهای فلزی، چشم انداز نمادین، تنها توسط برخی از گیاهان مرتب شده در اینجا و آنجا قابل شناسایی است، همه ویژگی های هنر ایرانی است. اگر ما پیشاهنگان فرار را مشاهده می کنیم، ارتباط آنها با نمایش اسب در هنر ایرانی قرن های بعدی روشن می شود.
در خانه های داور اروپایی، نمایش های نقاشی دیواری دیگر، به صورت نقاشی یا نقاشی وجود دارد. در دیوار صحنه هایی از جنگ یا شکار نقاشی می شود، که تجزیه و تحلیل آن به سبک تصویری مهمی که در حال توسعه است شهادت می دهد. با این حال، بحث در مورد این تصاویر فراتر از محدوده این حجم است.

 

 بسمه تعالی و مجسمه سازی

اگر نقاشی تزئینی Arsacid ارزش بیشترین توجه را داشته باشد، همینطور برای بسمه تعالی نمی توان گفت. کمبود هماهنگی ترکیب و ضعف ضعیف تصاویر، که معمولا در قسمت جلویی نشان داده می شوند (مشابه با برخی از تصاویر اواخر ایلامی)، هنرمند را نسبت به مجسمه های سنگی نشان می دهد. بیشترین تصاویر باستانی در سنگ آهکی که در زمان Mithridates II دیده می شوند، در قسمت پایین سنگهای بیسوتون حک شده اند. شاید به این دلیل است که داريو تصویر و اسناد خود را دقیقا بر روی آن سنگ هایی که Mithridates، که می خواست ادعا می کرد که نسبیت، دستور داد که در همان محل مجددا مرتفع شود، مجسمه سازی کرد. در قرن نوزدهم، یک کتیبه بر روی این تصاویر حکاکی شد؛ با این حال تصاویر به سبب برخی نقاشی هایی که در قرن گذشته ساخته شده توسط مسافر اروپایی ساخته شده بودند، حفظ شدند. در آن ها، چهار نفر از اعضای کاندیدایی به وفاداری و وفاداری به میتریدات II می روند. یکی از امدادگران ارشد پادشاه ارشاد در زیر یکی از امدادرسانان تخت جمشید قرار دارد که با تصاویر جغرافیایی الهام گرفته شده است. با این حال، پادشاه ارشاد همچنین در یونانی با نام نمایندگان، یک کتیبه اضافه کرد.
در همان سنگی از بیسوتون، در کنار میتریدات II، پادشاه گودرز (گتارزه) دوم به خاطر پیروزی خود در برابر یکی از متهمان به تاج و تخت حمایت شده توسط رومیان، تصویر خود را با یک کتیبه یونانی حک کرد. بالای سر او، یک فرشته بالدار، تاج را روی سرش قرار می دهد. به غیر از این فرشته، بقیه از امدادرسانی به طور کامل ایرانی هستند: شاه روی اسب سوار رقیب خود می شود، در حالی که قابل توجه از کشور آماده است تا دستوراتش را بگیرد. هنوز در بیسوتون، بر روی دیوار سنگی که از کوه جدا شده است، یک شاهزاده فرعون بخشیده شده است، که بوسی بخور بخور می دهد، که به صورت جلوه ای به تصویر می کشد. در یکی از برجسته های تنگ سروک، در یک دیوار بالا در پای زاگرس، در خوزستان امروز، یک شاهزاده در نقش اهداء یک حلقه به زیردستان خود نشان داده شده است. شاهزاده در شاتر نشسته است، بر روی یک بالش تکیه کرده است. این رقم پیشانی است، در مقابل او برخی از مردم وجود دارد، با توجه به اسپیر؛ دیگران پشت سر او هستند نه چندان دور از جلسه، پادشاه پادشاه شاهزاده و صحنه جنگ با پادشاه ارشاد در اسب دیده می شود. اسب و سوار که در هنگام پوشیدن زره ها ثابت می شود و اسباب تیز خود را در دست خود نگه می دارد، خود را در برابر دشمن می سوزاند و بر روی دیوارهای خانه های Doura Europ تصویر می شود. این نمایندگی نشان دهنده یک تکامل اساسی است، یعنی تمایل به توضیح وقایع.
در یکی دیگر از امدادگران تنگ سروک، یک پادشاه یا شاهزاده روی اسب، در قتل یک شیر نشان داده شده است. در صحنه های دیگر، همان شخص، بیشتر تحسین کننده از بقیه شخصیت ها، ایستاده است، در حالی که او یک شاهزاده روی تخت نشسته؛ سپس، دوباره، با یک diadem، ایستاده و برکت در مقابل یک محرمانه قربانی مخروطی قربانی. ادامه پادشاه در طول دو خط همپوشانی مرتب شده است. به احتمال زیاد، به عنوان Henning ایالات، تصاویر به ربع قرن دوم قرن گذشته. در یک صحنه که اختراع شده (کمتر از نیم قرن پیش) در سوسا، آرتباانوس V، نشسته است، حلقه قدرت را به فرماندار شهر، ایستاده؛ هر دو در جلوی درهای چوبی حک شده و تاریخی که در انتهای کار حک شده است به 215 d مربوط می شود. C. این کار چندین نوآوری را ارائه می دهد: تخلیه قطعات خارج از تصویر برای ایجاد آن، در حالی که در واقع آن مسطح است؛ این کار عمدتا با استفاده از خطوط منفی و مثبت چاپ شده بر روی یک سطح مثبت انجام می شود، یک خبر که متاسفانه پیگیری نمی کند.
اگر ما قرن اول حکومت ارشاد را به عنوان یک دوره گذار از هنر جهنم به سبک ایرانی در نظر بگیریم، ما در حال صحبت کردن در مورد هنر اشکانی یا آرشیو از لحظه ای که Mithridates I، در اطراف 170 BC، تبدیل پادشاهی خود را به قدرت بزرگ همچنین، ما باید به عنوان آرشیتد نیز به عنوان چیزی که برای نیمرود در آسیای صغیر از بخشی از مقبره آنتیوخوس من Commagene (62-36 BC) ایجاد شده است، در نظر گرفته شده است. آنتیوخوس، که مادرش یک شاهزاده هخامنشی بود، خود را هخامنشی کرد، گرچه او در فرهنگ یونانی غوطه ور شده بود. به ندرود دادگاه سعی کرد که یک معبد را بسازد که در آن خدایان یونانی و ایرانی بتوانند با هم به پرستش بپردازند، تا آنجا که کتیبه ای را که Zeuz با اهورا مزدا، هلویوس با میترا و هراکل همراه با ورثراتنا همراهی داشت، ترک کرد. ما همچنین از برجسته سازی ها می بینیم که حتی لباس ها و کلاه خدایان از یک سبک آرشیو است: کسی که Helios-Mitra را پوشانده است، در واقع، چیزی جز کلاه Arsacid نیست. از طرف دیگر، چهره ها، مدل مو و ویژگی های صورت کاملا یونانی (ابروهای غیر انحصاری و ذهن ضخیم) هستند. همچنین در تصویری که آنتیوخوس با داریوش تصویر می شود، پادشاه هخامنشی با مشخصات یونانی ترسیم شده است. در نمایندگی که در آن هلیوس و میترا به یکدیگر روبرو هستند، همراه با آنتیوخوس، یونان یهودی کلاه مخروطی معمولی از Arsacids و Antiochus را به عنوان تاج پارتیه پوشانده است. هر کدام از آنها به طور معمول "ایرانی" پوشانده شده و مرتب شده اند.
با توجه به اینکه سایت نیمرود دافا بین 69 و 24 ساخته شده است، این معاصر از پادشاهی های Mitridate III و Vologese I است. گرچه Antioco یونانی بود و در خدمت هنرمندان متعدد یونانی بود، وزن هنر پارتیشی در نیمرود داگ آن در مقایسه با هنر یونان غالب است، که به ما اجازه می دهد بدون انکار، بدون آن که یک جزء خاص باشد، تا آنجا که مربوط به مجسمه است، اما بیشتر از همه در برجسته های بتنی، غالب است. سازندگان این تصاویر را می توان به دو دسته تقسیم کرد: کسانی که مجسمه های یونانی را ساخته اند و کسانی که تصاویر خدایان ایرانی را ساخته اند. در هر دو مورد، تاثیر زیبایی شناختی عناصر ایرانی غالب و روشن است. برای مثال، در نمایندگی Helios-Mitra و Antiochus، خدای خورشید دارای یک سرخ رنگی در سرش است که دارای ویژگی Mithraic است و یک دسته از شاخه ها (barstom)، نماد سنت ایرانی و همچنین ایرانیان اسلحه و لباس هایی که او می پوشد. قیرشمان معتقد است که "هنر نیمرود، گرچه توجه به برخی قوانین هنر یونانی و مرتبط با اصول هنر هخامنشی، یک دوره جدید را از دنیای ارساج نشان می دهد که نفوذ قابل توجه ایرانیان در این منطقه را به نمایش می گذارد."
تأثیری که Ghirshman صحبت می کند بلافاصله نیز در Palmira، یک مرکز سیاسی و اقتصادی است که از آغاز عصر مسیحی تا سقوط آن، در 272، که به عنوان پل بین تمدن و فرهنگ ارشاد و رومی در اینجا هنر Arsacid به ویژه در حوضه برجسته نشان داده شده است، در حالی که این مجسمه گرکو رومی است. در هنر بسمه تعالی و مجسمه سازی پالمیرا، دو تکنیک استفاده می شود که معمولا در هنر پارتیه یافت می شوند، یعنی دیدگاه های پیشانی و تقارن نامتقارن. در Palmira Vologese III بوت یافت شد که احتمالا ساخته شده توسط سنگ گرانبها. تأثیر عمیقی از هنر پارتیا نیز در حوضۀ سه خدای پالمیرا (کالیبول، باال شامین و مالیک باال) مشهود است که، اگر چه آنها سعی داشتند ویژگی ها و ویژگی های یونانی را به آنها بدهند، لباس، سلاح و ویژگی ها دارند (مانند هاله) به وضوح ایرانی است. در حوضه سال 191، یک ستاره از شخصیت ها در موقعیت پیشانی ایستاده و لباس های طولانی با نوع خاصی از اسید آسکوربیک در عمل سوزاندن بخور دادن به آتش است. تصویر یک تلاش واضح برای تقلید از سبک هخامنشی است. با نگاه به نقاط ضعف قبر انتحاری زیرزمینی Antatan، ساخته شده در 220، یا یک حوضچه دو سرباز که در لوور نگهداری می شود، می توان فرضیه ای را مطرح کرد که هنر در همه جهات آرشیوات در خارج از مرزهای قلمرو خود توسعه می یابد . لباس، دکوراسیون و دکوراسیون لباس، حتی نحوه نشستن و قدم زدن بر روی کوسن ها، از ویژگی های خاصی هستند.
همچنین مجسمه های بسیاری از زنان با حجاب بر روی سرشان، عجیب و غریب و تزئینات ایرانی وجود دارد که به رغم تلاش برای ظهور بیزانتی آنها، آرشیواتی در همه جهات است. از آنها می توانیم تأثیر عمیقی از قطعات و سپس ساسانیان را در هنر بیزانس بیاندازیم. علاوه بر مجسمه پالمیرا، حوضه هایی همچون هاترا (امروزه الحر)، دارای مشخصه ها و جزئیات دیگر الهام گرفته از هنر پارتیه، نیز به شمار می آیند، به طوری که هر نوع نفوذ بیزانس را می توان از آن حذف کرد. مجسمه های پادشاهان و شاهزادگان هاترا، حتی تصاویری از سه الهه زن که سوار شیر می شوند، توسط هنرمندان اشکانی ساخته شده اند. ارتش جنگنده ای که در موزه موصل نگهداری می شود یک نمونه عالی است: تقسیم لباس ها، به ویژه شلوار، که از پایین به بالا جمع آوری می شود، مبنای اشکانی اش را تأیید می کند.
تعداد زیادی از مجسمه های شوالیه های آرشیتد در سوزا یافت شده و امروزه در تهران و تا حدی در لوور حفظ شده اند. تعداد مشخصی از مجسمه های برنزی از دوره آرشید وجود دارد، کمی بزرگتر از اندازه طبیعی، فقط برخی از آنها دست نخورده دریافت می شود. این یافته ها از ناحیه شامی، در منطقه مال امیر، در قلمرو کوهستانی الیماس است که برای مدت مشخصی تحت کنترل ارسی ها قرار می گیرند. یکی از این مجسمه ها یک Arsacid با شانه های گسترده و قوی را در موقعیت بی حرکت نشان می دهد؛ او لباس های ایرانی را می پوشاند و در مقابل ناظر قرار می گیرد، پاهایش کمی از هم جدا شده است، در کفش های چرمی یا چرمی گیر کرده است، به خوبی بر روی زمین کاشته شده و با شلوار های گسترده و راحت پوشانده شده است. بدن سنگی موضوع متناسب است و کت که در آن پوشیدن است طولانی است و طولانی و مستحکم است که به پایین کمر باریک زیر زانو می رود، هدایت چشم را در کنار خط مورب به سینه. یک کمربند چرمی قدرتمند را محاصره می کند. تقریبا به نظر می رسد ممکن است تأکید کنیم که لباس های پوشیده شده توسط کردها امروزه منشاء این نوع آرایش را دارند. سر مجسمه جداگانه ساخته شده است و کمی کوچکتر از بدن است. همچنین به نظر می رسد که سر در یک قالب قالب بندی شده بود، در حالی که چشم ها، ابروها، لب ها، سبیل، ریش کوتاه و حاشیه در زمان بعد حک شده بود. از لحاظ تاریخی، مجسمه زودتر از آن است که از زمان کوشانا (که در سرخ کاتل در افغانستان یافت می شود) زخمی شده است، با توجه به این که در این حالت یک سکته نرم تر و کمال بیشتر در نمای جلو وجود دارد، حتی از به کسانی از پالمیرا در هاترا. سبک نوآورانه این مجسمه در آثار دیگر تکرار نشده است. به همین دلیل می توان آن را به نیمه اول قرن 2 و یا به پایان روز اول اختصاص داد. C. در این شکل سلطنتی تلطیف شده و ساده شده، هیچ چیز دیگری را نمی توان با نرمی امداد سر سلوکید که در همان مکان یافت شده بود و متعلق به فرماندار یونان این مکان است، مقایسه کند. به طور مشابه، سبک موجود در مجسمه هیچ ربطی به قطعاتی از مجسمه های دیگر که در همان نابینای شامی یافت نمی شود.
در حوزه هنرهای معاصر کوچک، لازم به ذکر است که یک ظرف که براساس سنت قدیمی و ایرانی با شکل های حیوانی تزئین شده است. اکثر این فرمها نشان دهنده پانچرها، لئوپاردها و سایر جنس ها هستند که بدن آنها تمیز یا خم است. علاوه بر این، همچنین برخی از مجسمه های کوچک قرمز مایل به قهوه ای است که سبک هخامنشی را بازتولید می کند، با وجود داشتن کمال، بلوغ و اصالت. همچنین برخی از پلاک های عاجی پیدا شده است که نشان می دهد که کمانداران و چهره های دیگر، در قسمت جلویی یا در نمایه، در لباس و مدل مو بسیار شبیه به چهره های پالمیرا و Dura Europ هستند. شکلات زنان بدون لباس ساخته شده از استخوان نیز یافت شده است که تقلید از نمونه های ماقبل تاریخ این منطقه است، که برخی از آنها بسیار تصفیه شده اند و دیگران از ارزش کمی و کارکرد ضعیف برخوردار هستند.
در دوره Arsacid، بسیاری از مهر و موم تولید شده است. بسیاری از کسانی که به اسکیزوفرنی ها نسبت داده می شوند، در واقع ساسانی هستند، در حالی که در کسانی که در ناسا یافت می شوند، سلوکید سنت معمولا شایع است. ترین موجودات اساطیری در آنها پرتره تکثیر سبک قدیمی از شرق نزدیک، و یا توسط اشکال یونانی الهام گرفته، و قابل پیش بینی با ارزش نیست و ارزش علاقه بیش از حد و یا تجزیه و تحلیل در اینجا نیست.
یک عنصر جالب از سنت آرشاوید، توسعه هنرهای کوچک و هنرهای نساجی است. دومی که در دوران هخامنشی تکامل خاصی را نمیدانست، در دوره آرشیو نیز به لطف محرکهایی که توسط روابط تجاری ایجاد شده با بنادر سیریا و فینیکس به نمایش گذاشته شد، رونق گرفت. مثلا Filostrato از پارچه های طلائی و پارچه های نقره ای آراسته می گوید: "خانه ها و پورتال ها به جای تزئین نقاشی، با پارچه های دوزی شده تزئین شده و پلاک نقره و طرح های طلایی و براق. تم ها بیشتر از اسطوره شناسی یونانی و قسمت هایی از زندگی اندرومدا، آمونه و اورفئو گرفته شده اند. در صحنه ها، داتیس ناگاس را با سلاح های سنگین نابود می کند، آتافرونت، Aritri را محاصره می کند، و خشایارشا دزدان خود را اسیر می کند. در جای دیگر، فتح آتن، نبرد Thermopylae و قسمت هایی از جنگ های مد ها، رودخانه خشک است که ارتش تشنه آنها و پل که در دریا ساخته شده است، می بیند ". همه اینها، همراه با تصاویر کوه خواجه، سقف های تزئینی سنگ های قیمتی از آخرین پادشاهان آرشیو، ستارگان و سیارات سنگ های درخشان که در سقف های لازولی و مجسمه ها و دیگر یافته های موجود در نابینای شامی گرفته شده است، نمونه ای از از هنر آرشیو است که به طور فیزیکی و از طریق داستان خبرنگاران به ما رسیده است.
قبل از تعطیل کردن گفتمان در مورد اسید های آمینه، لازم است به طور خلاصه موضوع نقاشی بافت عروق، در بر داشت پیدا می کند که احتمالا از نیاکان شامی آمده است. گلدان یک دکوراسیون را به سه قسمت تقسیم می کند: بدن گلدان و دو حاشیه، و ویژگی های متعدد را ارائه می دهد. در قسمت پایانی گلدان، دو شیر سرخ ظاهر می شود که سر شیرهای عروسی طلایی کلاردشت و حسنلو را به یاد می آورد. تصاویر بر روی بدن گلدان یک تقارن خاص دارند: چهره های مار مارپیچی به عناصر گیاهان زینتی تبدیل می شوند که در آن، همانطور که در سنت برنز از لورستان و بین النهرین، دو حیوان قرار می گیرند (در این مورد دو پرنده). انگیزه مارپیچی، حتی قبل از اینکه ایرانی باشد، بیزانس است؛ اما ایران شیوه سر و پرنده شیر است. در اطراف گردن گلدان، دو تار با تارهای مراتع و حیوانات در توری و تسویه حساب اسبها وجود دارد. این تم ها، بر خلاف دسته گلدان که کاملا تزئینی هستند، بسیار واقعی هستند. گلدان هنوز دقیقا مشخص نشده است.
هنگامی که پادشاهان آرشیکد خود به خود به خودی یا به دلایل امنیت ملی به عنوان «دوستان یونان» معرفی کردند، آن دسته از ایرانیانی که به این نگرش مثبت نگفتند، دستورات خاصی را در برخی مناطق ایجاد کردند و دولت های محلی را تاسیس کردند. از جمله این، حکومتهای فارس و کرمان، به دست یک ساسان خاص، یک ایرانی بودند که خود را قبیله ای از هخامنشیان می دانستند. در زمان اربابنوس V، آخرین ارشد اردشیر، اردشیر، که این بخش جنوبی فلات را اداره می کرد، چنان قدرتمند شد که آرشیوید برای جلوگیری از سردرد در آن مرز، دخترش را ازدواج داد. با این وجود، اردشیر در جنگ با آرتباآن مواجه شد و در 222 شکست خورد و به قتل رساند و وارد تتیفون شد و خود را پادشاه ایران اعلام کرد.



سهم
دستهبندی نشده